تنبل خانوم

Saturday, May 29, 2010

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

چو روزی ز آغوش در یا بر آمد

شبی هم در آغوش در یا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
eeeee karimi // 2:21 AM

_______________________________________

Saturday, May 01, 2010


پارسال بود فكر كنم كه گفتن بايد آب مرواريدشو عمل كنه ، توي يك بيمارستان خصوصي وقت گرفت ، يك عالمه پول از بانك گرفت ، بهترين دكتر را پيدا كرد ، به همه خبر داد ... دو شب يمارستان خوابيد... رفتيم ديدنش ، هي دست ما را گرفت گفت درد دارم ، نمي تونم از جام بلند شم .. مامانم براش لگن مي گذاشت... يك هفته هم تو خونه استراحت كرد

.
.
ديرروز از صبح دنبالش مي گشتم ، موبايلش جواب نمي داد به برادرم زنگ زدم كه مامان كجاست ؟ خبر نداشت ... ظهر زنگ زدم خونه بابا بود : گفت رفته كلينيك سر كوچه آب مرواريدشو عمل كرده .. الانم اومده داريم آبگوشتي را كه صبح بار گذاشته مي خوريم

كاش اينطوري نمي كردي .. كاش اجازه ميدادي بقيه كمي لوست كنند .. كاش يادم ميدادي روم بشه بگم چقدر دوستت
قبل از اینکه مامانش رو برای همیشه به خاک بسپرن ناهار مارو که فرداش امتحان داشتیم آماده کرد. برامون برنج پخت ،تیکه های مرغ و گوجه فرنگی و فلفل دلمه و پیاز رو چید تو یه ظرف پیرکس به من گفت بذارمش چهل وپنج دقیقه تو فر بمونه .گفت درجه فر رو هم تنظیم کرده من فقط باید روشنش کنم. بعد جعبه دستمال کاغذی رو مچاله کرد تو کیفش با بابام رفتن بیمارستان جسد مامانش رو تحویل بگیره
.ساعت شیش اومد خونه دنبالمون ما رو هم ببره
.روزت مبارک اولین معلم من وپسرم. دوستت دارم

eeeee karimi // 1:18 AM
_______________________________________


This site is powered by Blogger because Blogger rocks!









(none)

* Send email